اضطرابی محض

میخراشید  او را

سراسیمه .

چه بلایی سرش نشسته؟

که مصائب خوشحال بر عرصه ، تنگ شده اند

 

 

پیرامونی بی شبیه.

لذتی محدود .

در این نامحدود جذبه ها...

برایت چه بگویم؟   از شباهت ها....

 

 

 

امروز بیست و چهار ساعت دیگر زمان هست.!

فکر میکنی فرقی هم بکند؟

از همان راه آمده شاید باید رفت...

یا آسمان آبی

یا بارانی

فکر میکنی فرقی هم میکند؟

جاده مست از مستی عابران فردا هم بیدارست.

 

چیزی که اندیشه ناپذیر است،
اندیشه پذیر است


می تواند بی عنوان باشد
چنین شده است که زیر درختی نشسته ام
کنار رودخانه
یک صبح آفتابی
این اتفاق ناچیزی است وُ
در تاریخ نمی ماند
این نشستن، نبردها و قراردادهایی نیست
که انگیزه هاشان بررسی می شود
و نه ترور ماندگار ستم گران

 

 

مضطرب

بی قرار

موهای شکسته

صورت اصلاح نکرده اش توی ذوق میزد

حسی دور از مکان بودن

فردا 

گمانم به حد کافی باشد.

آیا...

فرقی میکند او را ببینیم ؟

 

جای دیگر


جای دیگر


چه قدر این دو واژه ZANG  دارد

RANG دارد...

 

 

ساده است نوازش سگی ولگرد
شاهد آن بودن که زیر غلطکی میرود و گفتن
که سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش و، از یاد بردن که گلدان را آب باید داد

 

Wo ein Wille ist,ist ein Weg

هر جا اراده ای هست،

راهی هم هست.

راهی  همیشه بن بست

 

 

همدردی کاذب

تلاش مذبوحانه

چه تجاهلی!!!

دوستت دارم..!!

 

لباسی  زیبا

جامه ی مبدل به تن نداشت

دهانش که باز شد

واژه ها.....

مبدل داشت ...

هیچکدام را نخواست....

 

 

 

رخ به رخش ایستادم

از گلوم پایین نمیرفت

آن نگاه گران

جیبهایم  سوراخ

زمانه دود میزند 

آسمان را... 

نگاه...

 

 

دَرْک.....!!

واژه ای مبهم...

فقط پیام هایی رد و بدل می شوند

معنای واضح آن  ؟

بماند بعدا..