حالا می توانم

بیدار بمانم و به شهر پر از بهانه فکر کنم

بهانه ام را مگیر

شهر سالهاست یلدا شده است.. PEET OFF THE NAPKIN

                                          

 

نا پرهیز میروم تا ابریشم چشمهایت

هنگامه ء نیاز گشاییست در این وقتی که درختان  مرده اند

گویی تدفین من است بی تو

؟  IS IT FOR SUCH I AGITATE   MY HEART

 

 

 

نه سنگ پرواز می کند

نه من

قرن ها راه سیاه ست 

من و راه

من و تو

من و دستهایی که انگار  در هوای محض پرواز  را خواب می بیند.

تو و پروانه.. INTO ANOTHER TIME

 

 

روشن نمی شود

تپه های خاموش

در این بن بست  دیدار  وحشت 

هیچ ایستاده ای نمی تابد اول و آخر هلال  ماه

پاره های روشن مسیح  در چهره ات  روشن تر از خورشید

اندام ها گویی یخ زده بی شعر ترانه مسرایند امشب

IN HISTORY  ...THIS BIG HUSH 

 

 

نوازش هایت آب میشود در من

رنج غروب های بی صبح

قساوت می شمارد

دستی             

میشکند  نگاه خورشید

دستی میدهم  به میهمانی گیسوان ستاره بی خاکستری

دستی بریده  رایحه پس میزند  در این هیاهو

دستی..

BLANK-FACED AND MUM AS A NURSE

 

دستت را در دستم پنهان کن 

 و طوق به گردن هم

در گریبانم  غرق شو که بیشه ای ندارم  در سایه سار مرگ خورشید.

مضطرب  نگاهم نکن

کوشش ها که  نیمه   باز می مانند  ..تمام میشوند ..در  جنگل هراس  تو برگ من باش .

سیب من ..WREATHED IN STEAM

 

 

 

 

از برهوت سپیدی  روزها

آویخته به دار ،  آفتاب

مرا خدا به چنگ نگرفته  با فریاد عریانم بر   دیوار حادثه

میان عناصر  فرو میچکد گریه خورشید ALL NIGHT

 

 

نگسستم

در این سیاهی های بی غیرت

اندوه آن روزیست

که اشک در چشمانت بلرزد

دامان زمین  آلوده

مرداب با تو  جوی عشق...

WE SAT FOR SHORT TIME BY THE BROOK